تبليغاتX
(پایگاه رسمی اطلاع رسانی صحابه (رض
قال رسول الله: اصحابی کالنجوم بأيِّهم اقتديتم اهتديتم رسول خدا(ص)فرمودند:ياران من چون ستارگان اند به هر کدامشان اقتدا نمائيد ،هدايت خواهيد يافت
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
داستان اسلام آوردن نُضَيربن...

   داستان اسلام آوردن نُضَيربن حارث عبدرى (رض)


واقدى از ابراهيم بن محمّد بن شَرَحبيل عبدرى از پدرش روايت نموده كه گفت: نضير بن حارث از عالم‏ترين مردمان بود، و مى‏گفت: ستايش خدايى راست كه ما را به اسلام عزت بخشيد،و با ارسال محمّد ص بر ما منت گذاشت،


و ما بر آن چه پدران مان بر آن مردند، نمرديم. من در هر حركتى به جانب قريش ايستاده بودم، حتى در سال فتح، هنگامى كه پيامبر ص به طرف حنين بيرون رفت، ما نيز با وى خارج شديم، و اراده داشتيم كه اگر وى مغلوب گردد، در اين امر طرف مخالفين را گرفته و بر ضد محمّد با ايشان همكارى كنيم، ولى اين كار براى ما دست نداد، و نتوانستيم آن را انجام دهيم.

و هنگامى كه به جعرانه رفت، من بر همان حالت سابقه خودبودم، ناگهان بدون اين كه بدانم، پيامبر با خوشرويى با من روبرو گرديده گفت: «نضير؟» گفتم: لبيك، فرمود: «اين بهتر از آن است كه در روز حنين خواسته بودى!!» مى‏گويد: به شتاب خود را به طرف وى گردانيده و به او رسانيدم، افزود: «اكنون وقت آن فرارسيده است تا آنچه را در آن قرار دارى، ببينى».

پاسخ دادم، مى‏بينم، آن گاه فرمود: «بار خدايا، در ثبات وى بيفزا». نضير مى‏گويد: سوگند به ذاتى كه او را به حق برانگيخته است، قلبم بعد از آن چون سنگ در دين و نصرت حق ثابت گرديد.

بعد از آن به منزلم برگشتم، و در حالى كه هيچ اطلاعى نداشتم، مردى از بنى دؤل به من گفت: اى ابوالحارث رسول خدا ص اعطاى صد رأس شتر را دستور داده است، چيزى از آن را به من بده چون قرضدار هستم.

نضير مى‏گويد: خواستم تا آن را نگيرم و گفتم: اين جز به خاطر تأليف قلبم به اسلام نيست، ولى من نمى‏خواهم به اسلام آوردن خود رشوه بخورم، بعد از آن گفتم: به خدا سوگند، نه من اين را طلب نموده‏ام، و نه هم خواسته‏ام، به اين صورت آنها را متصرّف شدم، و براى آن دؤلى ده رأس را از ميان آنها اعطا نمودم. اين چنين در الاصابه (558/3) آمده است./ منبع:حیات صحابه

+ نوشته شده در ساعت11:17توسط .