خالدبنولید شمشیر بینیام خداوند
پاسخ بعضی شبهات ص۲
دشمنان همواره مترصد فرصتی هستند تا به ساحت مقدس صحابه تعرض کرده و سیمای پاک و نورانی آنها را در مقابل محبانشان کم رنگ جلوه دهند. قهرمان مقاله ما (حضرت خالد رضیاللهعنه) نیز در معرض انتقادهای بعضی افراد مغرض قرار گرفتهاند.
از مهمترین مواردی که به عنوان دستاویزی برای منتقدان قرار گرفته یکی مسأله عزل خالد توسط حضرت عمر رضیاللهعنهما و دوم قتل مالک بن نویره میباشد که ذیلا بطور مختصر این دو واقعه را بیان کرده و شبهات را برطرف میکنیم.
اعتراض اول:
عزل حضرت خالد توسط حضرت عمر
حضرت خالد رضیاللهعنه در دوران خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه به عنوان سرلشکر (فرمانده کل قوا) تعیین شده بود. با توجه به اطمینان حضرت ابوبکر رضیاللهعنه به حضرت خالد رضیاللهعنه، ایشان (حضرت خالد) در بعضی موارد مانند تقسیم غنائم جنگی و برخی مسائل دیگر اختیارات کامل داشت و به جز مسائل بسیار مهم سیاسی، بقیه مسائل را خود والیان و امیران مناطق حل و فصل میکردند. بعد از وفات حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه نوبت به خلافت حضرت عمر رضیاللهعنه رسید.
حضرت عمر رضیاللهعنه در این موارد با دیدگاه حضرت ابوبکر موافق نبود و عقیده داشت که همۀ مسائل اعم از تقسیم غنائم و غیره باید به دستگاه خلافت ارجاع داده شوند و بعد در مورد آنان برنامه ریزی شود. لهذا به تمام والیان منجمله حضرت خالد رضیاللهعنه نامهای نوشت و از آنان خواست تا غنائم جنگی را به مرکز خلافت ارجاع دهند و بدون اجازه خلیفه، حق تقسیم آن را ندارند. حضرت خالد که با این نظریه موافق نبود این دستور را قبول نکرد، بنابراین از طرف خلیفه معزول شد.
همچنین زمانی که لشکر مسلمانان به فرماندهی حضرت خالد، لشکر تا دندان مسلح رومیان را شکست داد و این پیروزی بازتاب زیادی در افکار مردم ایجاد کرد و مسلمانان حضرت خالد را با نگاه دیگری مینگریستند، درهمین ایام بود که فرمان خلیفه مبنی برعزل حضرت خالد رضیاللهعنه صادر شد.
بررسی عوامل برکناری حضرت خالد رضیاللهعنه
عوامل عزل حضرت خالد را بطور خلاصه در دو مورد میتوان بیان کرد:
1- اختلاف نظر در مصرف غنائم:
حضرت خالد رضیاللهعنه معتقد بود که غنائم باید برای تألیف قلوب مجاهدین، مخصوصا آنانی که تازه مسلمان و فقیرند، مصرف بشود تا سبب تقویت روحی آنان باشد و تشخیص این گونه افراد را فرمانده لشکر که از نزدیک با افراد لشکر در ارتباط است بهتر از خلیفه میداند اما حضرت عمر رضیاللهعنه برخلاف این نظریه معتقد بودند که دوران تألیف قلوب به پایان رسیده است و مردم باید با عقیده راسخ و بدون انتظار چیزی، بر اسلام استقامت نمایند تا با این کار قدمی مؤثر جهت تربیت ایمانی مسلمانان برداشته شود.
2- استحکام عقیده توحید:
اگر مسلمانان به قدرت جنگی و مهارت فرماندهان خود اعتماد و توکل کرده و از قدرت پروردگار غافل شوند، ضربه جبران ناپذیری بر پیکر خلافت اسلامی وارد میشود، لذا عزل حضرت خالد توسط حضرت عمر به هیچ وجه از روی کینه و کدورت نبوده است، بلکه برای جلوگیری از این فتنه بزرگ اقدام به عزل حضرت خالد رضیاللهعنه نمود؛ بطوری که وقتی حضرت عمر، حضرت خالد را در مدینه ملاقات کرد خطاب به او گفت: «ای خالد! من تو را به خاطر بدبینی و عدم لیاقت تو، عزل نکردم، بلکه از این ترسیدم که مسلمانان بر نیرو و قدرت تو اعتماد کنند و در نتیجه این توکل و اعتماد، به فتنه بیفتند».
اعتراض دوم:
قتل مالک بن نویره
این قضیه مربوط به ابتدای خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه میباشد. مالک بن نویره یکی از سران قبیله بنیتمیم بود. زمانی که سجاح بنت حارث از مسیحیان عرب، ادعای پیامبری کرد و با لشکری به طرف حضرت ابوبکر حرکت نمود در بین راه به قبیله بنیتمیم رسید، آنها را دعوت داد و اکثر افراد بنیتمیم منجمله مالک بن نویره با سجاح موافقت کرده و برای مقابله با ابوبکر صدیق رضیاللهعنه آماده شدند. اما بنابر بعضی دلایل و تفاصیل که دراین مقاله مجال بحث آن نیست، سجاح با مسیلمه که او هم ازمدعیان دروغین نبوت بود مصالحه کرد و از جنگ با ابوبکر صدیق منصرف شد.
در این میان مالک بن نویره با افراد خود، تنها ماند و به محلی بنام "بطاح" پناه برد. حضرت خالد رضیاللهعنه با لشکری به طرف بطاح حرکت کرد. ابتدا آنها را دعوت به توبه دادند. همه رؤسای بنیتمیم تسلیم شدند و زکات خود را تحویل دادند اما مالک بن نویره امتناع ورزید. وقتی او را نزد حضرت خالد رضیاللهعنه بردند حضرت خالد بعد از سرزنش او در مورد همکاری با سجاح و قبول او، خطاب به مالک فرمود: ای مالک چرا زکات اموال را پرداخت نمیکنی؟ آیا نمیدانی که حکم زکات مانند حکم نماز بوده و فرض است؟! مالک در جواب گفت: این عقیده و گفته پیامبر شما است. حضرت خالد ناراحت شد و فرمود: ای خبیث! آیا او پیامبر ما هست و پیامبر تو نیست؟! لذا دستور داد تا سرش را ازبدنش جدا کردند. [البدایه 6/327]
علامه ابن سلّام مینویسد: همه اجماع دارند که حضرت خالد رضیاللهعنه با مالک بن نویره گفتگو کرد اما مالک نسبت به نماز استخفاف کرده و مانع پرداخت زکات شد. [طبقات فحول الشعراء ص 172]
امام نووی در شرح صحیح مسلم میفرماید: درمیان قبایل عرب کسانی بودند که حاضر به پرداخت زکات بودند اما رؤسا و سران قبیله مانع این کار میشدند بطوری که قبیله بنییربوع زکات اموال خود را جمعآوری کرده و قصد ارسال به دستگاه خلافت را داشتند اما مالک بن نویره مخالفت کرده و مانع این کارشد. [شرح نووی 1/203]
بنابراین برای جواز قتل مالک بن نویره همین کافی است که او با مدعیان دروغین نبوت همراه شده و بر علیه خلیفه بر حق پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم قیام نماید و همچنین حکم مهمی مانند زکات را نادیده بگیرد.
خالد بن ولید و فتوحات اسلامی
چنانکه قبلا گفته شد، حضرت خالد رضیاللهعنه توانست در مدت هفت سال سرزمینهای فلسطین، شام و آفریقای شمالی را از سیطره امپراطوری روم درآورد. در زندگینامه این قهرمان اسلام صحنههایی از رشادت و دلاورمردی به چشم میخورد که بیانگر قدرت ایمانی وی میباشد.
ذکر چند واقعه از جهادهای ایشان این حقیقت را واضح میکند:
1- حضرت خالد رضیاللهعنه طی نامهای که به فرمانده لشکر فارس بنام «هرمز» مینویسد، او را اخطارمیدهد که یا اسلام را قبول کند یا جزیه پرداخت کند؛ خالد در ادامه مینویسد: «لقد جئتکم بقوم یحبون الموت فی سبیل الله کما تحبون أنتم الحیاة الدنیا لمتاعها الزائل» من با لشکری به سوی شما حرکت کردهام که مرگ در راه خدا را چنان میپسندند چنانکه شما زندگی دنیا و کالای فانی آن را دوست دارید.
این نامه حضرت خالد، چنان وحشتی را در میان لشکریان هرمز ایجاد میکند که هرمز مجبور میشود تا برای جلوگیری از فرار افراد خود، آنها را با زنجیرها به یکدیگر ببندد - به همین علت این جنگ را ذات السلاسل (دارای زنجیرها) مینامند - در این جنگ "هرمز" به قتل رسید و "قارن قریانس" فرماندهی سپاه را در دست گرفت. قارن حضرت خالد را به مبارزه میطلبد. حضرت خالد با او مبارزه کرده و او را از پای در میآورد. بعد از آن مسلمانان حملۀ شدیدی را به لشکر فارس انجام میدهند که طبق گفته مؤرخین حدود هفتاد هزار نفر از لشکر فارس در این جنگ به قتل میرسند. [البدایه6\ 348]
2- بعد از جنگ ذات السلاسل، دو جنگ دیگر به نامهای "ولجة" و "ألیس" اتفاق افتاد که با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت. در این جنگ نیز حضرت خالد چنان رشادتها و ابتکارات جنگی از خود به نمایش گذاشت که حضرت ابوبکر رضیاللهعنه به وجد آمده و میفرمایند: «یا معشر قریش! لقد عقمت النساء أن یلدن مثل خالد». ای قریش! زنان عاجزند از اینکه شخصی مانند خالد را به دنیا بیاورند.
3- در واقعه یرموک که بین مسلمانان و رومیان رخ داد، لشکر روم چندین برابر لشکر مسلمانان بود. در این جنگ حضرت خالد، حضرت عمروبن عاص را مسئول قسمت راست لشکر، حضرت یزید بن ابوسفیان را مسئول قسمت چپ و حضرت ابوعبیده بن جراح را مسئول مرکزی لشکر قرار داد و گروهی را مقرر نمود تا برای تقویت روحی و معنوی لشکر، به تلاوت قرآن مشغول شوند.
جنگ آغاز شد؛ مسلمانان عاشق شهادت به دستور حضرت خالد در حالی که ندای"الله اکبر" و "لا اله الا الله" سر میدادند به طرف دشمن هجوم برده و ضربه سنگینی به آنان وارد کردند. بنا به گفته مؤرخین، حدود هشتاد هزار نفر از لشکر روم از دم تیغ عدالتگستر و ظلم ستیزانه مجاهدان اسلام گذشتند. حاکم شام در حالی که جمله «وداعاً لیس بعده من لقاء» را تکرار میکرد، برای همیشه با سرزمین شام خداحافظی کرد.
4- جهاد حضرت خالد در شهر "قنسرین" در مقابل رومیان، از آخرین کارنامههای درخشان جهادی ایشان به شمار میرود. در این واقعه رومیان به قلعه مستحکم و دیوارهای بلند و قوی اطمینان کرده و حاضر به تسلیم نشدند. حضرت خالد خطاب به آنان فرمود: «لو کنتم فی السماء لحملنا الله إلیکم أو لأنزلکم إلینا». اگر شما بالای ابرها باشید، خداوند ما را به شما میرساند یا شما را نزد ما میآورد. حضرت خالد دستور داد تا دیوارهای قلعه را با منجنیق سنگباران کنند، در نتیجه لشکر مسلمانان خود را کم کم به دیوارهای قلعه نزدیک کرده و توانستند از دیوار بالا رفته و قلعه را در تصرف خود درآورند. این فتح به عنوان آخرین مدال افتخار پیروزی توسط حضرت خالد بن ولید رضیاللهعنه برای اسلام، رقم خورد. [البدایه7\ 5]
به راستی! پیروزیها و فتوحات بعدی مسلمانان و به اهتزاز درآمدن پرچم اسلام در سرزمینهای آفریقای شمالی و سرزمین فارس مدیون جهاد، دلاوری و رشادتهای قهرمان دلیر اسلام، شمشیر بینیام خداوند، حضرت خالد بن ولید میباشد. رضیاللهعنهوارضاه
وفات حضرت خالد رضیاللهعنه
حضرت خالد رضیاللهعنه، این شمشیربی نیام خدا، در سال 21 هـ در شهر "حمص" بعد از بیماری کوتاه، جان به جان آفرین تسلیم کرد. حضرت خالد زمانیکه وفات کرد فقط یک اسب و یک غلام و یک اسلحه از خود برجای گذاشت؛ بطوری که حضرت عمر رضیاللهعنه بعد از وفات حضرت خالد فرمودند: «رحم الله ابا سلیمان، إنا کنا لنظنه علی غیرهذا». خداوند بر ابوسلیمان رحم کند، ما در مورد او گمان دیگری داشتیم.
همچنین حضرت عمر رضیاللهعنه وقتی خبر وفات حضرت خالد به او رسید، بسیار غمگین شده و فرمودند: «به خدا قسم او سدی محکم در مقابل دشمن بود. خالد شخصی پاک سیرت بود، وفات او ضربۀ جبران ناپذیر و مصیبت بزرگی برای جهان اسلام به شمار میآید».
خداوند متعال باری دیگر خالدها و ابوعبیدههایی را در میان امت زنده گرداند تا مسلمانان دوباره طعم عزت، پیروزی و سعادت را بچشند.
خاک بطحا خالدی دیگر بزای نغمه توحید را دیگر سرای
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
نگارنده: مولوی عبدالرحیم مرجانی
----------------------------------------------------
منابع:
1- الإصابة فی تمییز الصحابة (ابن حجر عسقلانی)
2- معرفة الصحابة (أبونعیم اصفهانی)
3- مستدرک حاکم
4- فتح الباری (ابن حجر عسقلانی)
5- البدایة والنهایة(ابن کثیر)
6- تاریخ الخلفاء(دکتر صلابی)
7- مقالات کوثری (علامه زاهد کوثری)