تبليغاتX
(پایگاه رسمی اطلاع رسانی صحابه (رض
قال رسول الله: اصحابی کالنجوم بأيِّهم اقتديتم اهتديتم رسول خدا(ص)فرمودند:ياران من چون ستارگان اند به هر کدامشان اقتدا نمائيد ،هدايت خواهيد يافت
چهارشنبه هجدهم آذر 1388
عثمان ذي النورين (رضي) (ص1)

   عثمان ذي النورين رضي الله عنه(ص1)

حضرت عمر رضي الله عنه در آخرين لحظات خود، شش نفر از اصحاب را به عنوان اعضاي شورا انتخاب كرد كه آنان از ميان خود يكي را به جانشيني وي بر گزينند . اين شش نفر عبارت بودند از:


عثمان بن عفان، علي ابن ابي طالب، طلحه بن عبيدالله، زبيربن عوام، سعد بن ابي وقاص و عبدالرحمن بن عوف ( رضي الله عنهم )( ۱ ). ايشان از اينكه به طور معين يكي از اينها را به خلافت انتصاب كند،


عثمان ذي النورين رضي الله عنه

سومين جانشين رسول الله صلي الله عليه وسلم

حضرت عمر رضي الله عنه در آخرين لحظات خود، شش نفر از اصحاب را به عنوان اعضاي شورا انتخاب كرد كه آنان از ميان خود يكي را به جانشيني وي بر گزينند . اين شش نفر عبارت بودند از: عثمان بن عفان، علي ابن ابي طالب، طلحه بن عبيدالله، زبيربن عوام، سعد بن ابي وقاص و عبدالرحمن بن عوف ( رضي الله عنهم )( ۱ ). ايشان از اينكه به طور معين يكي از اينها را به خلافت انتصاب كند، اجتناب كرد و گفت(نمي خواهم بار خلافت را هم در حال حيات و هم بعد از مرگ بدوش بكشم. اگر خداوند به شما اراده ي خيري داشته باشد، شما را به بهترين آنها متفق خواهد نمود، همان گونه كه بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وسلم بر بهترينتان متفق گردانيد).( ۲ )

تقوي و خدا ترسي بي شايبه ي، وي را بر آن داشت تا سعيد بن زيد را- هر چند او نيز از جمله ده نفر بشارت يافته به بهشت (عشره مبشره) بود- از اعضاي شورا قرار ندهد. زيرا او پسر عمويش بود و مي ترسيد كه مبادا به خاطر مراعات نسبتش با اميرالمومنين او را انتخاب كنند، بنابراين نام او را به ميان نياورد. به اهل شورا گفت كه پسرش عبدالله- كه از فقهاي صحابه بود- در شورا- به عنوان ناظر- حضور يابد، ولي حق انتخاب نداشته باشد. و وصيت نمود كه صهيب رومي تا سه روزي كه كار شوراي انتخاب خليفه به پايان مي رسد، امام جماعت مسلمين باشد و توصيه كرد مردم اهل شورا را در اين امر ياري كنند، نيز فرمود: (گمان نمي كنم مردم كسي را بر عثمان و علي ترجيح دهند).

پس از پايان مراسم تشييع و تدفين سيدنا عمر رضي الله عنه حضرت مقداد بن اسود، اهل شورا را در خانه اي فرا خواند. بعد از مدتها بحث و تبادل نظر به اين نتيجه رسيدند كه سه نفر از آنان به نفع سه نفر ديگر كنار روند؛ زبير به نفع علي و سعد به نفع عبدالرحن بن عوف و طلحه به نفع عثمان كنار رفتند و حق خود را به آنها بخشيدند. سپس عبدالرحمن به عثمان و علي رو كرد و گفت:(كداميك از شما نيز از حق خود دست بر مي داريد تا حق انتخاب از ميان دو نفر باقي مانده به او سپرده شود؟ و او نيز با در نظر گرفتن خدا و مصلحت دين، برترين را انتخاب كند)، عثمان و علي هر دو سكوت كردند.

لذا خود عبدالرحمن از حق خود منصرف شد و گفت: ((خداوند را بر عملكرد خود ناظر دانسته و مصلحت اسلام را در نظر خواهم گرفت، و در انتخاب بهترين شما تمام تلاش خود را به كار خواهم برد))، عثمان و علي هر دو موافقت كردند. سپس عبدالرحمن با هر يك از آنها به طور جداگانه صحبت كرد و فضايل آنها را بر شمرد و از هر كدام از آنان عهد گرفت كه اگر به خلافت انتخاب شد، از او اطاعت كرده و بر اين امر راضي باشد، كه هر دو پذيرفتند.

با اين كه عبدالرحمن رضي الله عنه در همان لحظه ي اول مي توانست يكي از آن دو نامزد را انتخاب كند، ولي بدون مراجعه به آراي عمومي و تحقيق و مشورت با مسلمانان از اين كار خودداري نمود و تمام ساعات اين سه شبانه روز را در نماز و استخاره و دعا و همه پرسي از فرماندهان سپاه، بزرگان صحابه از مهاجرين و انصار و اقشار مختلف مردم حتي زنان خانه دار و نوجوانان و كودكان مكتبي و مسافراني كه از اطراف به شهر مدينه مي آمدند، صرف نمود.

از آنان هم در خلوت و هم در محافل عمومي نظر خواهي كرد و از آراء مردم نسبت به اين دو نامزد مطلع گشت.

روز چهارم وفات سيدنا عمر كه مدت انتخابات پايان مي يافت، عبدالرحمن رضي الله عنه بار ديگر اهل شورا و عثمان و علي را در همان خانه فرا خواند و خطاب به آنها گفت: ((من در مورد شما از مردم نظر خواهي كرده ام، هيچ كسي منكر فضيلت شما نيست))؛ سپس مجدداً از آنان عهد گرفت كه در صورت انتخاب هر يك از آنان ديگري بايد راضي باشد و از فرد منتخب بايد اطاعت كند. آنگاه همراه آنان به سوي مسجد رهسپار شد. در اين روز حضرت عبدالرحمن عمامه اي را بر سر گذاشته بود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ايشان عنايت كرده بود، نيز شمشير به دوش انداخته بود. افراد خاصي را فرستاد تا شخصيت هاي مهم مهاجران و انصار را خبر كنند. براي نماز، اذان داده شد.

جمعيت به حدي فشرده و چسبيده به هم نشسته بودند كه عثمان در قسمت آخر مسجد جايي پيدا كرد و نشست. عبدالرحمن بر منبر پيامبرصلي الله عليه وسلم بالا رفت و بعد از كمي توقف و خواندن چند كلمه دعا، كه بسياري از مردم بر اثر ازدحام آن را نشنيدند، خطاب به عموم گفت: ((اي مردم، من در اين مدت چه به طور خصوصي و چه به طور علني، درباره ي اين دو مرد از همه ي شما نظر خواهي كرده ام، ديدم شما هيچ احدي را براي اين كار بهتر از علي و عثمان نمي دانيد؛ اينك وقت آن است كه يكي از آنها انتخاب شود))؛ سپس رو به حضرت علي كرد و گفت: (( اي علي جلو تشريف بياور! ))، علي جلو آمد و كنار منبر ايستاد، عبدالرحمن دست او را گرفت و به او گفت: (( آيا عهد مي كني كه مطابق كتاب خدا و سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني؟)). علي در جواب گفت: ((خير! ولي به اندازه توانايي خود در اداي امر خلافت تلاش خواهم كرد)).

عبدالرحمن دست او را گذاشت و عثمان را نزد خود فراخواند، او نيز آمد، عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: ((با من عهد مي كني اگر به خلافت انتخاب شدي مطابق كتاب خدا و سنت پيامبرصلي الله عليه وسلم و به روش ابوبكر و عمر رفتار كني؟)). عثمان گفت: ((آري( ۳ ))). عبدالرحمن پس از شنيدن اين جواب در حالي كه دست عثمان را گرفته بود، سرش را به سوي آسمان بلند كرد و سه مرتبه گفت: ((خدا يا بشنو و گواه باش؛ خدا يا آنچه در اين باره بر عهده ي من بود اكنون به عهده ي عثمان واگذار نمودم)). مردم با شنيدن اين جمله ها براي بيعت با عثمان به سوي منبر هجوم آوردند.

در اين هنگام عبدالرحمن بالاي منبر در جاي پيامبرصلي الله عليه وسلم نشست و عثمان را پايين تر بر پله ي دوم نشاند و مردم با طيب خاطر با او بيعت مي كردند، و سيدنا علي مرتضي طبق تعهد خود در ابتدا با ايشان بيعت كرد؛ بعضي گفته اند در آخر بيعت كردند.( ۴ )

مقام و مرتبت ديني و اجتماعي سيدنا عثمان رضي الله عنه

انتخاب حضرت عثمان رضي الله عنه متناسب با سن و فضايل و جايگاه عرفي و اجتماعي والاي او در جامعه ي اسلامي عربي بود.

وي در سال ششم عام الفيل بدنيا آمد و از رسول خدا صلي الله عليه وسلم پنج سال كوچكتر بود، قبل از اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ((دار ارقم)) برود او مسلمان شده بود. رسول خدا قبل از هجرت، در مكه، دخترش رقيه رضي الله عنها را به نكاح او در آورد. هنگامي كه آزار قريش بر مسلمين شدت گرفت، عثمان از پيامبر اجازه خواست تا به حبشه هجرت كند، لذا با اجازه ي پيامبر، با همسرش رقيه به حبشه هجرت نمود؛ رسول الله صلي الله عليه وسلم در حق آنها فرمود: ((اين دو همسر، نخستين كساني هستند كه بعد از آل ابراهيم و لوط عليهم السلام در راه خدا هجرت كردند)).

عثمان بعد از مدتي از حبشه بازگشت و دومين بار به مدينه هجرت گاه رسول خدا هجرت نمود. چون رقيه وفات كرد، رسول خداصلي الله عليه وسلم دختر ديگرش ام كلثوم رضي الله عنها را به ازدواج حضرت عثمان درآورد؛ چون ام كلثوم از دنيا رفت رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ((اگر دختر ديگري مي داشتم، به تو مي دادم)). اين فضيلت و خصوصيتي است كه نصيب كسي جز عثمان نشده است و به همين دليل ذوالنورين لقب يافت.

عثمان رضي الله عنه نزد قريش محبوبيت و احترام زيادي داشت؛ چنانكه وقتي رسول خدا از عمر بن خطاب رضي الله عنه خواست تا در سلح حديبيه نزد قريش برود او گفت: ((آيا كسي را كه بيش از من مورد احترام است معرفي نكنم؛ او عثمان است)). رسول خدا صلي الله عليه وسلم عثمان را خواست و به عنوان سفير به سوي ابوسفيان و اشراف قريش اعزام كرد. عثمان به شهر مكه وارد شد و پيام رسول الله صلي الله عليه وسلم را به اطلاع سران قريش رسانيد. قريش به او گفتند: اگر مايل باشد مي تواند كعبه را طواف كند، ولي عثمان گفت: تا رسول خدا طواف نكند، هرگز امكان ندارد من طواف كنم.( ۵ )

چون بازگشت، مسلمين گفتند: ((اي ابوعبدالله خوشا به حال تو كه از لذت طواف خانه خدا بهره مند شدي!))؛ عثمان برآشفته و گفت: ((چه گمان بدي! سوگند به خدايي كه جانم به دست اوست اگر من يك سال تمام هم ماندم بدون رسول الله صلي الله عليه وسلم طواف نمي كنم، قريش پيشنهاد طواف دادند، اما من نپذيرفتم)).( ۶ )

چون بازگشت عثمان رضي الله عنه به طول انجاميد و شايع شد كه عثمان بدست كفار به شهادت رسيده است، رسول خداصلي الله عليه وسلم از مردم (به خاطر انتقام خون او) بيعت گرفت كه تا پاي جان بجنگد و فرار نكند. مسلمين پروانه وار به سوي پيامبرصلي الله عليه وسلم كه در زير سايه ي درخت نشسته بود، شتافتند و با ايشان بيعت كردند، و آن حضرت يكي از دو دست خود را در ديگري نهاد و فرمود: ((اين دست عثمان است)).( ۷ ) و بدين ترتيب بيعت رضوان تكميل شد.(۸) (چه فضيلتي بهتر و چه مزيتي برتر از اين كه محبوب خدا دست خود را به جاي دست او قرار دهد؟)

عثمان رضي الله عنه در نگاه عمر رضي الله عنه نيز محترم بود، هرگاه مردم از حضرت عمر درخواستي داشتند به عثمان و عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه متوسل مي شدند. اگر از دست اين دو نفر نيز چيزي ساخته نبود، آنگاه مردم به عباس مراجعه مي نمودند.( ۹ ) عثمان رضي الله عنه كسي است كه لشكر اسلام را در جنگ تبوك مجهز كرد و چاه رومه را خريد و براي استفاده مسلمين وقف نمود.( ۱۰ )

امام ترمذي از عبدالرحمن بن خباب روايت كرده كه فرموده است: من در محضر پيامبرصلي الله عليه وسلم حاضر بودم كه مردم را براي تجهيز جيش عسره( ۱۱ ) فرا خواند. عثمان گفت يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من حاضرم صد شتر كمك كنم.

سپس رسول خدا مردم را تشويق كرد، بار ديگر عثمان گفت: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من دويست شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. بار ديگر رسول خداصلي الله عليه وسلم مردم را فرا خواند اين بار نيز عثمان گفت: يا رسول خدا صلي الله عليه وسلم من سيصد شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. آنگاه رسول خدا در حالي كه از منبر پايين مي آمد فرمود: ((اگر عثمان عملي غير از اين انجام ندهد، همين براي او كافي است)).

نيز ترمذي از انس و حاكم از عبدالرحمن بن سمره نقل مي كنند كه: حضرت عثمان در آن روز هزار دينار (سكه طلا) آورد و در دامان حضرت رسول نهاد. رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ما ضر عثمان ما عمل بعد اليوم (از اين پس هيچ كاري به عثمان آسيبي نخواند رساند) اين جمله را دو بار تكرار كرد.

حاكم از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده كه: عثمان دو بار بهشت را از رسول اكرم خريداري نمود؛ اول زماني كه چاه رومه را خريد و دوم زماني كه لشكر عسره را مجهز كرد.( ۱۲ )

در مدينه آبي شيرين از آب چاه ((رومه)) وجود نداشت. مالك اين چاه يهودي طماعي بود. و مسلمانان به آب شيرين نياز داشتند، لذا رسول خداصلي الله عليه وسلم فرمود: هر كس چاه رومه( ۱۳ ) را بخرد و وقف كند و دلوي بر آن بگذارد تا عموم مردم از آب آن به صورت رايگان استفاده كنند، خداوند از نهرهاي بهشت، چشمه اي به او اختصاص خواهد داد. حضرت عثمان آن چاه را به بيست هزار درهم خريد و براي استفاده مسلمين وقف كرد.( ۱۴ )

زماني كه حضرت عثمان زمام خلافت را بدست گرفت، مطابق سال شمسي ۶۸ سال و مطابق سال قمري ۷۰ سال از عمر وي مي گذشت.

فتوحات و گسترش دولت اسلامي در زمان عثمان رضي الله عنه

در زمان خلافت سيدنا عثمان رضي الله عنه فتوحات اسلامي به اوج رسيد. محبت جهاد در راه خدا و شوق شهادت، دل نبستن به دنيا و تكيه نكردن به تعداد نفرات و امكانات جنگي و شجاعت و دليري فوق العاده و مشاهده ي نصرت هاي آشكار خداوندي و عوامل ديگري كه اسلام در قلوب مسلمين پديد آورده بود، سبب شد تا امواج خروشان فتوحات اسلامي به سرعت ممالك فارس، روم و شمال آفريقا را فراگيرد. و حكومتهاي بزرگ و شهرهاي پرشكوه و جلال در مقابلشان سر تسليم فرو آورند.

شايد حكمت الهي و اراده ي خيري كه خداوند نسبت به مسلمين داشت، موجب شد تا حضرت عثمان به جانشيني حضرت عمر رضي الله عنه برگزيده شود و سلسله فتوحات آغاز شده در زمان خلافت سيدنا عمر، كامل و گسترش يابد. زيرا اغلب كارگزاران شهرهاي تازه فتح شده و اكثر فرماندهان لشكر و فاتحان، در دوران خلافت سيدنا عمر رضي الله عنه از خويشان نزديك حضرت عثمان رضي الله عنه بودند، همچون معاويه بن ابي سفيان، عمر بن عاص، عبدالله بن سعد بن ابي سرح، مروان ابن حكم و وليد بن عقبه، و در نتيجه اين فتوحات ميليونها انسان به آغوش پر مهر اسلام درآمدند، و اين خود نعمت و خير بسيار بزرگي بود.( ۱۵ )

در زمان عثمان ذي النورين رضي الله عنه آذربايجان و طبرستان فتح شد. در همين دوران عبدالرحمن بن ربيعه باهلي فاتحانه به سرزمين خزر وارد شد. خزر سرزمين وسيعي در ساحل درياي خزر (CASPIAN SEA) است، كه بلاد ديلم و الجبل در آن واقع است. سپاه اسلام از آنجا به بلنجر و قهستان تا نيشابور و از طخارستان تا مرو رود و بلخ و خوارزم، و ارمنستان تا قاليقلا (ارزروم) و فتوحات ادامه يافت تا اينكه به تفليس رسيد. در زمان ايشان حضرت معاويه جزيره قبرص CYPصلى الله عليه وسلمUS را فتح كرد و سواحل شمالي قاره أفريقا از طرابلس تا طنجه در قلمرو حكومت اسلامي قرار گرفت.

در زمان عثمان رضي الله عنه دولت اسلامي به ناوگان دريايي دست يافت؛ تعدادي كشتي از روميان بدست آمد و تعدادي را هم معاويه و عبدالله بن سعد آماده نمودند. در اين برهه دولت اسلامي به نيروي دريايي سخت نياز داشت، زيرا فتوحات اسلامي به قدري وسعت يافته بود كه براي حفاظت از سرحدات به نيروي دريايي نياز بود به خصوص كه خطر حمله روميان به قوت وجود داشت.( ۱۶)

سپاه اسلام در زمان سيدنا عمررضي الله عنه تمام سرزمينهاي فارس، سوريه و مصر را فتح نموده بودند، اما در بعضي مناطق نيروهاي اسلام كاملاً مستقر نشده بودند و مردم آن سامان به هر ندايي لبيك مي گفتند و عليه حكومت اسلامي مي شوريدند. سپاه اسلام در زمان سيدنا عثمان آنان را تحت فرمان و اطاعت خود درآورده، و پايه هاي حكومت اسلامي را مستحكم ساخت. اين كار به نوبه ي خود فتحي مهم به شمار مي آمد. از سوي ديگر مسلمين در زمان عثمان رضي الله عنه بلادي را فتح نمودند كه سپاه اسلام پيش از آن به آنجا گام ننهاده بود.(۱۷)

نيز در زمان خلافت سيدنا عثمان رضي الله عنه مسلمين، بلخ، هرات و كابل و بدخشان را زير پرچم اسلام در آوردند و شورش در جنوب ايران باعث شد تا بر كرمان و سيستان دست يابند.

و در اداره ي امور اين شهرها و سرزمينهاي تحت تصرف، همان خط مشي و سياست عمررضي الله عنه را پيروي نمودند؛ يعني بعد از تسخير آنها بلافاصله اقدامات سريع و موثري براي افزايش درآمدهاي آنها به عمل آمد، كاريزها كنده شده، جاده ها احداث گرديد و درختان ميوه كاشته شد، راههاي بازرگاني با نيروهاي امنيتي كاملاً امن و آرام شد.

تهاجمات و تاخت و تازهاي روم شرقي از طرف شمال سبب گرديد كه سپاهيان اسلام تا آسياي صغير و درياي سياه پيش بروند. طرابلس غرب و برقه در قاره آفريقا و جزيره قبرس در مديترانه فتح شدند. و نيروي دريايي نيرومند را كه روميان براي تصرف مصر در بندر اسكندريه گرد آورده بودند منهدم كردند.( ۱۸ )

نگاهي به خلافت راشده ي سيدنا عثمان رضي الله عنه

خلافت حضرت عثمان رضي الله عنه بر همان پايه هاي خلافت دو خليفه ي قبلي مبتني بود از نظر عدل و مساوات، اجراي احكام شريعت، امر به معروف و نهي از منكر و برقراري نظم و امنيت همانند گذشته بود.

در تاريخ طبري از سالم بن عبدالله نقل شده كه: حضرت عثمان رضي الله عنه بعد از خليفه شدن به جز سال آخر هر سال به حج خانه خدا مي رفتند…. امنيت را براي مردم تامين كردند. به اعمال و واليان تمام مناطق اعلام كردند كه هر سال در موسم حج حاضر شوند. همچنين كساني كه از آنها شاكي هستند نيز حاضر شوند. همچنين براي مردم مناطق مختلف اعلاميه فرستادند كه همه بر نيكويي عامل و از بديها دوري كنند؛ اهل ايمان خود را ضعيف و ناتوان احساس نكنند؛ زيرا من مددكار مظلوم بوده و انشاءالله حق آنان را از ظالم خواهم گرفت.

عملكرد مردم همواره چنين بود، مگر گروهي چند كه از اين روند سوء استفاده كرده و آن را وسيله تفرقه و ايجاد دو دستگي ميان امت اسلامي قرار دادند.( ۱۹ )

ابن كثير در ((البدايه و النهايه)) مي نويسد: حضرت عثمان رضي الله عنه تمام استانداران را ملزم ساخته بود تا در موسم حج حضور يابند، و در ميان مردم اعلام مي شد كه هر كسي از دست مسئولان حكومتي شكايتي دارد، مراجعه كند تا حقش گرفته و به او داده شود.(۲۰)

مفاخر عظيم و جاودان عثمان رضي الله عنه

يكي از بزرگترين و شايسته ترين اقدامات سيدنا عثمان اين بود كه جهان اسلام را بر يك مصحف و يك قرائت متحد گردانيد. همانا دستور او به نوشتن نسخه هاي قرآن و ارسال آنها به تمام مراكز حكومتي سرزمين اسلامي به عنوان نسخه رسمي و متحد گردانيدن بر يك قرائت مشهور و متواتر، بزرگترين كارنامه خلافت عثماني است.( ۲۱ )

امام بدرالدين محمد بن عبدالله الزركشي (متوفي ۷۹۴ه) مي نويسد:

مردم تا پيش از زمان عثمان مختار و آزاد بودند تا آنچه از قرآن را كه ياد دارند به هر قرائتي كه بخواهند، بخوانند. تا اينكه خوف فساد پيش آمده، آنگاه بر قرائتي كه هم اكنون نيز رايج است متحد شدند.

بيم مردم چنين مشهور است كه عثمان رضي الله عنه قرآن را جمع نمود، ولي چنين نيست بلكه عثمان رضي الله عنه مردم را با مشورت و اتفاق نظر مهاجرين و انصار بر قرائتي كه مهاجرين و انصار بر آن متفق بودند، واداشتند. زيرا لهجه اهل عراق و اهل شام با هم تفاوت داشت، و در قرائت قرآن و نيز تلفظ كلمات با هم اختلاف داشتند، عثمان جهت ريشه كن ساختن اختلاف قرائت و رسم الخط قرآن اقدام به چنين كاري نمود، زيرا كه پيش از اين قرآن با قرائتهاي هفتگانه، كه قرآن مطابق آن نازل شده است خوانده مي شد. اما نخستين كسي است كه قرآن را در مصاحف جمع كرد ابوبكر صديق (ض) بود.

از علي بن ابي طالب روايت شده است كه فرمود: ((خدا رحمت ابوبكر را، او نخستين كسي است كه قرآن را بين دو لوح جمع كرد)). صحابه در زمان ابوبكر و عمر رضي الله عنها نيازي به اتفاق بر يك قرائت احساس نكردند زيرا در زمان آنها، اختلافي مانند زمان عثمان رضي الله عنه پيش نيامد؛ همانا عثماني به انجام كار بزرگي توفيق يافت كه وحدت كلمه و ريشه كن شدن اختلاف قرائت و رسم الخط قرآن را تضمين كرد و امت اسلامي را از اين بابت آسوده ساخت.( ۲۲ )

سيدنا علي رضي الله عنه مي گويد: ((اگر من به جاي عثمان بودم، درباره ي نسخه هاي قرآن و تهيه ي مصاحف رسمي، همان كاري را مي كردم كه عثمان كرد))؛ ( لو وليت ما ولي عثمان لعملت ما عمل) ( ۲۳ )

در البدايه و النهايه ابن كثير، به نقل از سويد بن غفله آمده كه علي بن ابي طالب گفت: ((اي مردم! درباره عثمان جز به نيكي سخن مگوييد؛ مي گوييد كه عثمان قرآنها را سوخت، به خدا سوگند هر چه با مصاحف انجام داد در حضور اصحاب محمد صلى الله عليه وسلم انجام داد، اگر من هم به جاي او بودم همين كار را مي كردم)).( ۲۴ )

توسعه ي مسجد نبوي


يكي ديگر از مفاخر عثمان رضي الله عنه توسعه ي مسجد نبوي بود.( ۲۵ ) مسجد نبوي در زمان رسول خدا با خشت خام و سقفي از شاخه درخت خرما و ستونهاي چوبي بنا شده بود. حضرت ابوبكر چيزي به آن نيفزود. حضرت عمر آن را وسيعتر كرد و با همان خشت خام و سقف و ستون چوبي بنا كرد. ولي حضرت عثمان رضي الله عنه مساحت بسيار زيادي را به آن افزود و ديوارهايش را با سنگ هاي منقش بنا كرد و گچ كرد و ستونهاي آن را از سنگهاي منقش ساخت و تيرهاي سقف آن را كه قبلاً از چوب درخت خرما بود از چوبهاي درخت كاج قرار داد.(۲۶ )

مشكلات دوران خلافت سيدنا عثمان رضي الله عنه

چنان كه قبلاً اشاره شد مسلمين در زمان خلافت عثمان رضي الله عنه به پيروزي هاي چشم گير و فتوحات بزرگي دست يافتند و ملتهاي جديدي با طرز تفكر و فرهنگ هاي متفاوتي به جامعه اسلامي پيوستند. در نتيجه تمدن شهري و وسايل جديد رفاهي در زندگي مردم راه يافت و بدون شك اين همه ترقي و پيشرفت آثار و نتايجي رواني و اخلاقي داشت. و لاجرم اين همه نعمت بايد مالياتي داشته باشد كه ملتها در طول زندگي و جامعه ها و دولتها در تاريخ خود آن را پرداخته اند.

از سوي ديگر چون حضرت عثمان رضي الله عنه زمام خلافت را به دست گرفت، مردم اندك اندك با زمان رسول خدا فاصله مي گرفتند و آثار تحول در جامعه بزرگ اسلامي پديدار گشت و مي رفت كه به تدريج تغيير جهت دهد و آن مسيري را كه مربي اول، ياران خود را بدان رهنمايي كرده و اصحاب خود را بدان شيوه تربيت نموده، رها كرده مسير ديگري را در پيش گيرند. رسول الله صلي الله عليه وسلم ياران خود را به گونه اي تربيت كرده بود كه علاقه اي به دنيا و كسب مقام و ثروت نداشتند و در ثروت اندوزي و كسب قدرت از يكديگر سبقت نمي گرفتند.

حضرت عمر رضي الله عنه در زمان خود توانست در برابر اين سيل خروشان سدي آهنين قرار دهد و با قدرت تمام جلوي آن را بگيرد، اما در زمان سيدنا عثمان مملكت اسلامي بيش از پيش گسترده شد، وسعت فتوحات و كثرت غنايم و فراواني اموال دست در دست هم داده به سرعت اين دگرگوني و تغيير جهت افزوند.

بر اثر اين قبيل عوامل در زمان حضرت عثمان رضي الله عنه در قلعه استوار جامعه اسلامي روزنه هايي ايجاد شد كه بادهاي مسمومي به شكل طوفان در آن نفوذ كرد. گر چه در عزم و اراده ي حضرت عثمان هيچ گونه سستي يي راه نيافته بود، و ايشان در امور خلافت سر مويي از جاده ي حق منحرف نشده و در سياست خود از قوانين عدالت تخلف نكرده بود، ولي مردمي كه عثمان رضي الله عنه با آنها سر و كار داشت، آن عرب ساده و سخت كوش بدوي سابق نبودند، بلكه مردمي جهان ديده و غرق در ناز و نعمت بودند و به مقتضاي فطرت انساني كه اگر نفس انسان در تنعم آزاد باشد و به نحو صحيح تربيت نشود، بصيرتش را از دست داده و زمام عقل از دستش رها مي شود، اين چنين شده و گرفتار انحرافاتي شده بودند.( ۲۷ )

استاد عباس محمود عقاد، اين حقيقت را به خوبي بيان كرده مي گويد: بزرگترين مشكل، همان گونه كه در آينده واضح خواهد شد، اين بود كه عثمان رضي الله عنه گرچه عملي مرتكب نشد كه در زمان خلفاي قبلي نظيري نداشته باشد، ولي محيط و شرايط تغيير كرده بود و اوضاع مانند سابق نبود، خلفاي قبلي براي حضرت عثمان الگو و نمونه بودند و اتباع از روش آنان هدف اصلي وي بود اما زمان و محيطي كه مي خواست روش آنان را به اجرا در آورد آن زمان سابق نبود و مردم نيز آن مردم سابق نبودند و اين خود بزرگترين مشكل بود كه چگونه در شرايط جديد، با در نظر گرفتن مقتضيات زمان روش آنان را پياده كند.( ۲۸ )

سپس مي افزايد: از زمان مسلمان شدند عثمان رضي الله عنه تا زماني كه ايشان زمام امور را به دست گرفت، جامعه عربي در سطح بسيار گسترده اي تغيير كرده بود، و گرايشها در جامعه اسلامي با گرايشهاي ملل ديگر جهان همسو شده بود و تقريباً طرز زندگي ملتهاي شرق و غرب با هم مشابهت پيدا كرده بود.( ۲۹ )

در اين اوضاع معترضين و منتقدين فرصت يافته و عملكرد او را شيخين مقايسه كرده و مورد محاسبه قرار مي دادند.

عقاد مي گويد: مردم در زندگي و اهداف شان همانند ملتهاي ديگر، مطابق ميل خود، زندگي مي كردند، اما از خليفه سوم انتظار داشتند كه در تمام امور، از روش و سيره ي دو خليفه قبلي، سر مويي تجاوز نكند، در صورتي كه خودشان از روش و سيره ي رعيت خليفه اول و دوم بسيار منحرف شده بودند.

نبايد منكر شد كه سيدنا عثمان رضي الله عنه از قدرت و نيروي ابوبكر و عمر رضي الله عنها برخوردار نبود، اما خود سيدنا عمررضي الله عنه با قدرت و هيبتي كه از آن برخوردار بود، در روزهاي آخر خلافت خويش احساس مي كرد كه زمان با گذشته فرق كرده است، لذا در دعاهاي خود مي گفت: (( خدا يا سنم بالا رفته و قوايم ضعيف گشته و رعيتم در جهان پراكنده شده است، مرا در حالي به سوي خويش فراخوان كه حق كسي از دستم ضايع نشده و در انجام وظيفه كوتاهي نكرده باشم)).( ۳۰ )

عثمان رضي الله عنه نيز اين تفاوت بزرگ بين دو زمان را درك كرده بود، و مي ترسيد كه اين بيماري فراگير شود، لذا مردم را نسبت به آن هشدار مي داد، و همواره در مجالس و سخنراني ها مي گفت: ((حالتي كه امت اسلامي امروزه به آن مبتلا گشته، سرنوشتي است كه قابل برگشت نيست. همانا فتنه دنيا آن چنان بر دلها چيره گشته كه هيچ تدبير و كوششي كار ساز نيست)).( ۳۱ )

عقاد مي افزايد: مشكل و آزمايش بزرگ اين بود كه زمان خلافت حضرت عثمان رضي الله عنه زماني بود كه در آن مراحلي پيش مي آمد كه نياز بود مردم به خلافت اعتماد كنند، اما ] بر اثر موج تبليغات سوئي كه ايجاد شده بود[ اين اعتماد به طور كامل ديده نمي شد. همچنين مراحلي پيش مي آمد كه به سلطه و قدرت قاطع خليفه نياز بود اما ] بنابر سياست تسامح و مداراي خليفه[ اين قاطعيت نيز ديده نمي شد؛ لذا حكومتي كه از اين دو جانب با مشكل مواجه گردد مسلماً از گزند حوادث و احوال در امان نخواهد ماند.( ۳۲ )

با اين حال استاد عقاد مي گويد: همانا سياست و تدبير عثمان رضي الله عنه براي حل مشكلات امور خارجي دولت اسلامي، كه ناگهان بعد از خلافت با آن مواجه شد، بهترين چاره و حكيمانه ترين راه حلي بود كه يك خليفه در چنان موقعيتي مي انديشيد؛ اين راه حل عبارت بود از راستي و درستكاري، استقامت و عزم راسخ، سرعت عمل توام با احتياط و سياست ((با دوستان تلطف با دشمنان مدارا)).ادامه ...صفحه۲

+ نوشته شده در ساعت12:5توسط .